تبليغاتX
دلواپسی های من

دلواپسی های من

....

زندگی...


زندگی فارغ از معنـــــــی....


زندگی فقط یعنی.....


مثل یه مهره بازی کرده شدن....


تنها مثل مرده راه رفتن....


 

نوشته شده توسط علیرضا در ساعت موضوع | لینک ثابت


برام دعا کنین...


سلام به همه ی دوستان عزیزی که بهم سر میزنن و جویای


حالو روزم هستن....از اینکه نتونستم به کامنت هاتون جوابی بدم واقعا


شرمنده برام دعا کنین ...چند وقت دیگه کنکور کاردانی به کارشناسی


دارم....همه ی سرنوشتم به این کنکور ختم میشه...مراقب مهربونیاتون باشین


یا حق....!!!


 

نوشته شده توسط علیرضا در ساعت موضوع | لینک ثابت


یااااااااااااا حق...!!!



 

نوشته شده توسط علیرضا در ساعت موضوع | لینک ثابت



خوبــم

باور کنیــد

اشکها را ریخته ام

غصه ها را خورده ام

نبودن ها را شمرده ام .

این روزها که می گذرد .

خالــی ام .

خالــی ام از خشم ،

دلتنگــی ،

نفرت ،

و حتی از عشق ،

خالــی ام از احساس !

خوبــم ،


 

نوشته شده توسط علیرضا در ساعت موضوع | لینک ثابت


علیــــــــــــــــــــــرضااااااااااااااااااا


چه کسی بود صدا زد : علیــــــــــــــــــــــرضااااااااااااااااااا ؟
آشنا بود صدا مثل دلم با دستت
زندگی درخواب است ـ
و رسیدن و وصال -
و شاید همه در فکر و خیال .
شب خرداد به آرامی یک قلب لطیف
از روی سر ثانیه ها می گذرد
بالش من پر از آواز غم فاصله هاست
باید امشب بروم
باید امشب بروم
من که از بازترین پنجره ی قلب تو صحبت کردم
حرفی از جنس دلی نشنیدم
هیچ چشمی به دلم خیره نبود
کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد
و مرا بر سر یک مزرعه جدی نگرفت .


 

نوشته شده توسط علیرضا در ساعت موضوع | لینک ثابت



دلمــان خـوش اســت که می نویســیم
و دیگــران می خـواننــد
و عــده ای می گـوینــد
آه چـه زیبــا و بعضــی اشـک می ریــزند
و بعضــی مـی خنــدنـد
دلمــان خـوش اســت
به لــذت هــای کــوتـاه
به دروغ هــایی که از راســت
بـودن قشنــگ تـرند
به اینکــه کســی برایمــان دل بســوزاند
یـا کســی عاشقمــان شــود
با شــاخه گلی دل می بنــدیـم
و با جملــه ای دل می کــنیم
دلمــان خـوش می شــود
به بـرآوردن خـواهشــی و چشــیدن لـذتـی
و وقــتی چیـــزی مـطابـق مــیل مــا نبــود
چقـــدر راحـت لگـــد می زنیـــم
و چــه ســــاده می شـکــنیم


 

نوشته شده توسط علیرضا در ساعت موضوع | لینک ثابت



هوس کرده ام خوب نباشم شاید

حالم را بپرسی....


 

نوشته شده توسط علیرضا در ساعت موضوع | لینک ثابت


هوس...


هوس مرگ كردى تا حالا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

هوس كنى تنت سرد شه اشكت خشك شه ...

ذهنت خالى شه چشمات تاريك شه ...

نه تنت از حسى داغ شه

نه ذهنت از فكرى پر شه

نه اشكى براش بريزى نه چشمت دنبال چيزى باشه... سردوبى حس....


 

نوشته شده توسط علیرضا در ساعت موضوع | لینک ثابت


جای خالی...


این هم از عید خانواده امیر جوادی فر عزیز

(روحش شاد )...

امیر جاااااااااان امسال عید سر سفره ی هفت سین....نبودی..

چشمان همه ی ما خون بود....مثل دل تو... این سال تحویل

بدون تو....سال تحویلی نبود...تحویلش نگرفتیم...

سال به سال هر سال یك سین ساده ... 

از سفره هفت سین ما كم می‌شود چرا...؟


 

نوشته شده توسط علیرضا در ساعت موضوع | لینک ثابت


خدایا یک امسال را بخاطر همه ی ما ، تنها نظاره گر نباش ......


در آستانه سال نو هستیم و ایام نوروز
و خدایی که باز بر تخت سلطنت نظاره گر است
فقر و تنگدستی مردم بیچاره ای را که
شب های سرد شهرمان را متر می کنند و می گریند
نمی دانم این چادر های سیاه و ریش های سیاه تر
در آن دنیا به چه درد ات می خورد ای بی نهایت از همه چیز
که از نان شب واجب تر شده است از حق انسان بودن بالاتر اما
تو به همه ی ما یک زندگی دیگر بدهکاری ..................
تو به خیلی های ما یک زندگی دیگر بدهکاری ...........
به خاطر سکوت های شک بر انگیز ات
و منطق غیر قابل درک ات ای کسی که هر سال
تو را قسم دادیم به صداقت هرچه خوبی و مهربانیست
ای خدایی که بی نهایت اسم داری و صفت های رنگارنگ
یک امسال را بخاطر همه ی ما ، تنها نظاره گر نباش ......

اینبار از تو حرکتی ، تا باشد برای ما برکتی ...


 

نوشته شده توسط علیرضا در ساعت موضوع | لینک ثابت